و اما پسرخالم....حال بد پسر حالمو من دیدم دوستان باور نمیشد آنقدر وحشت کرده بودش که نگم براتون....
دو سال پیش داداشمو پسرخالم با چندتا از رفیقاشون رفته بودن کوه طرفای تبریز شب بوده پسرخالم رفته بوده از چشمه آب بیاره که خم شده آب پر کنه یکی با مشت محکم زده به کمرش
داداشم میگه دیدیم رضا پسرخالم بدو بدو داره میاد سمتمون میگه که همونجا هم از ترس از حال میره میبرنش بیمارستان دکتره میگه چیزیش نیست فشارش افتاده ب هوش که میاد زبونش بند اومده بوده واقعا من دیدمش خودم انقدر حالش بده بود همش میترسید تنهایی موقع خواب برقا روشن باید میبود از تاریکی میترسید خلاصه بردنش پیش یه دعا نویسی....بهشون گفته بوده بهش زمان دادن یعنی تا سه روز دیگه میمردش
میگن جن های وقتی کسیو میزنن بعضیاشون تایم برای مرگ طرف انتخاب میکنن که حقیقت داره