دوسنم که ۱۵ ساله دوستیم یه شدتتتت مودیه به شدتتتتتت
خانوادش ،همسرش مدام باهاش درگیرن
الان یک هفتس میگفت بلیط سفر بگیریم گقتم باشه
بعد گفت پول ندارم بریم فعلا تو حرم میخوابیم
من گفتم نمیتونم
بعد گفت اصلا همسرم راضی نیست ولی بلبط و بگیریم راضی میشه
من گفتم نمیخوام نگیر بلیط برای من
امروز زنگ زده هرجی از دهنش دراومده بهم میگه که بلیطا پر شد تقصیر تو
منم هرچی تو دلم بود بهش گفتم و گفتم همرو حتی همسرت و کلافه کردی به خودت بیا وگرنه هیچکس دورت نیست دیگه
الان کامل قهر کردیم🥲