بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
حالا شمام باور کردی این سناریو ها واقعی هستند همه اینها از قبل سناریو نویسی شدن برای درگیر کردن ذهن ...
هیچکسسسس نمیاد بخاطر یه سناریو اینهمه نفرت و تنفر و به جون بخره واقعا ذات واقعیشه
قشنگترین نصیحت زندگیمو عمم بهم کرد: گفت جوری زندگی کن که من فوش نخورم😐😂 الان ۱۴۰۳/۵/۱ در سخت ترین مرحله زندگی هستم دلم میخواد وقتی که از این بُرهه ی سخت زندگیم عبور کردم وقتی که این امضامو دیدم بگم دیدی گذشت هرچند سخت ولی گذشت و ارزش اینهمه بغض و گریه،بیخوابی، استرس زیاد، فکر و خیال، ریزش مو،پوست کدر،چشمای پف کرده و گود،و از همه مهمتر افســردگی رو نداشت نداشت و نداشت.
این جور آدما دورمون زیادن متاسفانه نمیشه همشونو حذف کرد به نظرم فحش دادن راه خوبی نیست همین که از کسایی که تبلیغ میزارن خرید نشه پیج ها یاد بگیرن به این جور افراد تبلیغ ندن واکنش خوبیه
من با استعداد بودم، یعنی هستم ؛بعضی وقت ها به دست هایم نگاه میکنمو فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی بشومیا یک چیز دیگر، ولی دست هایم چه کار کرده اند؟یک جایم را خارانده اند، چک نوشته اند، بند کفش بسته اند،سیفون کشیده اند، دست هایم را حرام کرده ام، همینطور ذهنم را ...!
ببخشید شما میگفتی تو ی تاپیک ک ی مرد چ جوری میتونه زنی مث پیکسی ک این همه تتو داره رو به عنوان مادر ...
مادر مقدسه و به نظرم همچین ظاهری بیشتر ترسناکه و از نظر من زیبایی و زنانگی مادرانه نداره
چه ربطی به روشن فکری داره؟
ملاک من اینه
ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد» ... ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…