امروز من میخواستم برم سرکار زنگ زدم به بابام گفتم بابا میای منو ببری گفت نه
خلاصه اسنپ گرفتم سوار اسنپ شدم بابام زنگ زد گفت یه جا وایسا میام میبرمت
من وایسادم کنار خیابون همینطور داشتم دورم نگا میکردم کسی دوسش داشتمو دیدم با موتور رد شد
ببین چقد دقیق چیده شده بود من اونو ببینم اون لحظه