آب قورمه من سبز نیست ،همش بوره ،،بله کیفیت سبزی جنوب عالیه ،،دانشجویی ببار قورمه خورم دزفول ،یهمی شکل و طعمش یادمه، فک کنم بد سرخ میکنم من ،یا اول اول بد بخار پز میکنم
داستان پند آموز: دو دوست به نامهای جعفر میرزا و حشمت خان، با هم قصد سفر کردند. اندکی که از روستا دور شدند، حشمت خان یک درخت را به جعفر میرزا نشان داد و گفت: بیا برویم زیر آن درخت و ناهار بخوریم. جعفر میرزا هم قبول کرد و با هم به زیر آن درخت رفتند و نشستند و ناهار خوردند.
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
باید با شعله کم و روغن زیاد خوب سرخش کنی البته تو کلیپای اینستا دیدمگرچه خودمم همینکارو میکنم بدرد ن ...
من بعد خورد کردن ،میزارم رو گاز آبش کشیده بشه گاهی از بس از داره با کاسه یا ملافه ابو بر میدارم میریزم بیرون اینجور سریع تر خشک میشه ،بعد میزارم یخچال هروقت خواست قورمه بزارم سرخ میکنم .شاید بخاطر آب هست که بیرون میریزم تبرسبز سبزی ،دیکه وقتی می پزم بیچ مزه آیی ننداره
اختصاصی برای خودمه. زن داییم درست کرده بوده، دختر داییم عکسش رو توی گروه فرستاد، من گفتم خوش به حالتون. دیدم تقریبا یه ساعت بعد داییم اورد برام، گفت: چون میدونستیم کشک و نعنا دوست داری، زیاد ریختیم برات.
داستان پند آموز: دو دوست به نامهای جعفر میرزا و حشمت خان، با هم قصد سفر کردند. اندکی که از روستا دور شدند، حشمت خان یک درخت را به جعفر میرزا نشان داد و گفت: بیا برویم زیر آن درخت و ناهار بخوریم. جعفر میرزا هم قبول کرد و با هم به زیر آن درخت رفتند و نشستند و ناهار خوردند.
داستان پند آموز: دو دوست به نامهای جعفر میرزا و حشمت خان، با هم قصد سفر کردند. اندکی که از روستا دور شدند، حشمت خان یک درخت را به جعفر میرزا نشان داد و گفت: بیا برویم زیر آن درخت و ناهار بخوریم. جعفر میرزا هم قبول کرد و با هم به زیر آن درخت رفتند و نشستند و ناهار خوردند.