کل عمرم جواب سلام پسری هم ندادم جز همین بچه. الان هجده سالمه و هنوزم معتقدم روابط امروزی سر و ته ندارن و به درس خوندنم تا دکترا می خوام ادامه بدم حتما اماا وقتی یادم میوفته به بچگی... قلبم اکلیلی می شه :)
وقتی شش سالم بود توی پیش دبستانی همه ی پسرا به شدت دعوا می کردن و هم رو می زدن و حتی خیلی کثیف بازی در میاوردن مثلا دستشون تو بینی شون بود :))) ولی این پسره خیلی مودب و تمیز بود....
وقتی همه ی دخترا دامن کوتاه می پوشیدن و لاک می زدن و با من که شلوار لی و پیرهن می پوشیدم بازی نمی کردن، این بچهه همیشه مراقبم بود و هر وقت معلم می گفت کی باهاش هم تیمی می شه اولین نفر دست بلند می کرد:))) حتی یادمه وقتی رفتیم پارک ترافیک تا سوار ماشین های کوچک بشیم و میدون رو دور بزنیم، چند تا دختر من رو زدن و ماشینم رو گرفتن ولی اون بچهه باز اومد گفت می تونی کنارم بشینی:))
چیزی که باحاله اینه که یکسال پیش یه خانم مسن میاد مغازه ی مامانم و وقتی فامیلی شون رو می شنوه یهو نوه شون میگه اسم دخترتون فلانی نیست؟ و اون جا متوجه می شه مغازه ی مامانمو پیدا کرده....بعدش برگشته حال منو پرسیده:))) و تهش گفته لطفا بگید من این جا بودم و سلاممو برسونید...
نمی دونم چرا الان دوباره تو فکرش افتادم🫠