امشب از اتاقم اومدم بیرون رفتم تو کابینت آشپزخونه ی نخ برداشتم و اومدم تو اتاق میخواستم در و ببندم بهم گفت چی تو دستته گفتم نخ گقت اون یکی دستتم ببنیم دید چیزی توش نیست پوزخند زد به خودش آخه واقعا ینی چی؟؟؟من رفتم ورداشتم اومدم تو اتاق یجوری نمیدونم شاید حساس گونه اومدم اما ی عسلم داشتم یجوری گرفتم نبینیع چون میخواستم برا ی کاری شاید میگفت برا چی تو آشپزخونه نمیخوری ب هرحال من هرچی ام برداشته باشم چرا باید بگع اینطوری 🫤