من خیلی تنهام خیلی خیلی
زیاد با آدما نمیتونم صمیمی بشم حتی برای رفاقت یکی باشه کافیه
تو شهر غریب تک و تنهام مشکلات خیلی زیادی هم دارم
امروز اینقدر حالم بد بود که ساعتها راه رفتم و گریه کردم رفتم رو یه پل که خودم رو بندازم پایین ولی نشد
دلم میخواست سیگار بگیرم اینکار رو هم نکردم چون نمیخوام خودم رو ضعیف نشون بدم(خستم از قوی بودن خستم از اینکه همیشه تنها باید دردام رو پشت سر بذارم)
بالاخره به اکس پیام دادم من حالم یجوریه اگه تونستی بیا پیشم اونم اومد و کمی منو گردوند تو شهر
من که هیچکی رو نمیدیدم و برام مهم نبود الان تو این شرایط سخت بودم که تنها راهی که داشتم همین بود
لطفا اگه میخوای نصیحت کنی و مثلا من رو بکوبی یا هرچی کامنت نذار
اینقدر حالم بده و تنهام که دیگه تحمل شنیدن حرفای تلخ رو ندارم