خلاصه میگم حوصلتون سر نره
تاپیک قبل کامل تایپ کردم
خلاصه ماجرا اینه که من ۲سال کواهیتانه گرفتم با اینکه رانندگیم خوبه ( خود بابام میگه) ولی بابام ماشین دستم نمیده، با اینکه یه سال اول پی شخودش زیاد رانندگی کردم
سر شب اعصابم از این قضیه خورد بود ، عصبی بودم بدجورررررر
رفتم معاره دو قلم وسیله بخرم ، وسیله هارو جا گذاشتم برگشتم
وقتی برگشتم بابام گفت پس وسیله ها کو، یادم افتاد جا گذااشم، بعد گفت حواست کجا بود، گفتم ذهنم درگیر بود گفت درگیر چی
اینو که گفت روم نشد خودشو بگم بهش گفتم مامان چند وقت قبل تو دورهمی مون با فلانی حرف ماشین که شد گفت بابای نازنین ( من ) دستش ماشین نمیده
اینو که گفتم هیچی نگفت
اینم بگم بابام اصلا آدم خسیسی نیست ، خیلییییی بیشتر از اون چیزی که توان داشته برام زحمت کشیده و میکشه
۲سال پیش ۴۲تومن برا دندونام هزینه کرد ، پولی که یه سختی پس انداز کرده بود داد برا من
ولی ماشین دستم نمیده ،
حالا الان داشتم تو اینستا چرخ میزدم فهمیدم روز جهانی پدره ۳شهریور
چند تا پست دیدم جیگرم سوخت
یاد وقتایی که میره سرکار با کمردرد و پا درد و ضعیفی بدنش بعد شبا خسته میاد خونه میفتم،( الانم میره سرکار) جیگرم میسوزه
بخدا یه بغض بدی افتاد تو گلوم
الان نیم ساعته فقط دارم اسک میریزم، به سختی دارم تایپ میکتم
نکنه با این حرفم شرمندش کردم ، ولی من مادرمو بهونه کردم
انقدبیصدا گریه کردم گلوم درد گرفته😭😭😭😭😭😭
جان جدتون بگید چه علطی بکنم
حرف بدی زدم یا زیادی حساس شدم