من خودم یمدت بود دنبال میکردم مسائل ماورایی رو داستانش سکرته نمیتونم بگم
ولی از عواقبش این بود که هرشب یکی میومد به سرم انگار که به در تقه میزنن چنبار میزد و منو بیدار میکرد
از ترس سکته میکردم
یبار خواب دیدم یه زن چادری خیلی خیلی قد بلند که رو گرفته بود اول دور بود هی نزدیک شد هی نزدیک شد اوریب اوریب راه میرفت
یهو تند اومد تو صورتم