2777
2789
عنوان

مامانم داشت درد و دل می‌کرد گفت شوهرش نمیذاره ناهار و شام بخورن

| مشاهده متن کامل بحث + 283 بازدید | 20 پست
دیوانه استکاش مادرتون جدا میشدمیومد پیش خودتون

کجا بیاد بیاد خونه شوهر من 

خونه مادربزرگمم جای برگشتی نیست اونا هم سر خورد و خوراک و اینکه کسی خرجی نمیاره واسه خونه دعوا دارن مامانم طلاق بگیره چجوری زندگی کنه اونم تو روستا 

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

بگو جدا شه مادرت که خودش یه پا شیرزنه همه کارا با اونو بچه میخواسته یعنی!!منطورم ناپدریتونه به دید ...

اره ناپدری بخاطر بچه با مامانم ازدواج کرد چون زن قبلیش بچه دار نمیشد طلاق گرفتن ، مامانمم گفت اینا دارن کار میکنم تو خونه اش به این بچه هامم میرسم ولی خب روزی هزار بار میگه ای کاش آدم با یه آدم فقیر ازدواح کنه ولی آرامش داشته باشه 

گفتم شرایط رو مامانم نمیتونه طلاق بگیره ، هر کاری هم کرده مثل نگه داری گاو و گوسفند یا زمین کشاورزی یا ساختن خونه همه مال مرده بوده زن تنها پول از کجا بیاره گاو و گوسفند بخره یا خرجشون بده یا خونه کی زندگی کنه اونم تو روستای کوچیک با بچه های کوچیک کجا بره 

هعی طفلک اتفاقا مرد فقیرم یه دردسر داره مرد.

دقیقا شوهر قبلیش یعنی پدر ما هم یه مرغ میخریده بعد خودش یه ماه میرفته سر کار شهر دیگه، بعد یه ماه میومده می‌گفته پس مرغه کو همون درست کن مامانم می‌گفته تموم شده واسه خونه وسایل بخر هیچی نداریم می‌گرفته زیر مشت و لگد البته اون معتاد بوده ولی خب هستن معتاد هایی که به خونه و خانواده شون هم اهمیت میدن اما خب مامانم از هیچ کدوم شانس نیاورده تو اون زندگیش هم مادربزرگم کلا براش خورد و خوراک میبرده از شیر و ماست گاو و گوسفندی بگیر تا گوشت و مرغ و تخم مرغ حداقل اون موقع مادربزرگم داشت دیگه الان اونم هیچی نداره مامانم جایی نداره برگرده ، کلا انگار تو طالع مامانم نوشته شده که یه لقمه‌خوش از گلوش پایین نره تو خونه شوهر ، خونه فقیر یه درد تو خونه دارا هم هزار درد 

مامانم همیشه میگه نمیدونم من چه گناهی کردم که همچین بختی دارم ، مامانم تا جایی که تونسته به پدر و مادر و اطرافیانش هم خوبی کرده هیچ خواهرشوهری نمیره خونه عروس رو تمیز کنه کهنه بچه هاشو بشوره مامانم اینکارو کرده،  هر چی از دستش بر اومده همیشه برای مادربزرگم خوراک میاره حتی بیشتر از بقیه برادراش که مرد هستن مامانم با زن بودنش مادرش رو نگه داشته ، ما رو با چنگ و دندون بزرگ کرده سر زمین های کشاورزی برداراش تو زل آفتاب کار کرده ، حتی میگه واسه طلاق گرفتن پول کرایه ماشین نداشتم از این ور شهر تا اون ور شهر پیاده می‌رفته،  هر چی زجر بوده کشیده اما نمیدونم چرا خدا به مادرم تو زندگی آرامش نمیده 

مامانم میگه خوش به حال کسایی که شوهرشون مرده میگم مامان اگه بمیره هم مشکلات بدتری سر راهت هست فکر کردی آسونه برادر های عیاشش نمی‌ذارن تو این خونه راحت زندگی کنی میان هزار بلا سرت میارن یا خواهر های افریته اش 

دقیقا شوهر قبلیش یعنی پدر ما هم یه مرغ میخریده بعد خودش یه ماه میرفته سر کار شهر دیگه، بعد یه ماه می ...

بگو طلاق بگیر بره زیر نظر کمیته امداد کارای سختم میتونه انجام بده از یه طرفم خودش میره سر کار دوتا حقوق میگیره بهتره اقا بالاسره والا

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792