همسر سابقم خیلی خیلی خسیس ، بی عقل بی مسئولیت بیکار و.... بود
و الانم نسبت به بچه مون همینطوره.
پدرم ک توی سن کم شوهرم داد بعد از جداییمم همش سرکوفتم زد گیر داد هرجا نیاز داشتم بهش کلی منت بهم گذاشت
برادرم ک سر یه بحث کوچیکی ک با پدرم داشتم با لگد جلوی بچم زد تو چشمم ک کبود شد
الانم میرم خونشون.کاری دارن انجام میدم حتی براشون آشپزی میکنم اما هیچی نمیخورم.هیچی.حتی یه چای
به صدتا غریبه رو میزنم اما به پدرم و برادرم نمیگم
از مادرمم دلگیرم چون طرف اوناس .
دارم دست تنها یه بچه رو بزرگ میکنم و خیلی داغونم.هیچکسو ندارم.هیچکس
ازدواج هم میخام بکنم، میگم چه خیری از مرد جماعت دیدم
رفتم نونوایی تو صف وایسادم.هیچ زن جوونی نبود.کلی مرد بودن.برادرمم جزو اونا بود توی صف بود.حس پوچی داشتم.بغضم گرفت.رفتم بیرون از یه جایی نون آماده خریدم ....نمیدونم چرا چیزای ساده انقد برام درد اور شده💔