این جوجه است که گفتم ...این دوتا کبوتره قبولش کردن قدرت خدا ...خودشونم دوسال قبل امداد کردم اون قهوه ایو نگاه کن پاهاشو ...یه پاش شکسته دست دوتا پسر بود دیدم دارن ازارش میدن ازشون خریدم اوردم خونه
اون یکی که پیش جوجه نشسته اون ماده است اونم سرش کج بود نیوکاسل گرفته بود انداخته بودنش بیرون که بمیره اونم اوردم خوبش کردم کلی دارو و شربت و درمان سنتی و....که حالش خوب شد..حیوونیا عاشق جوجه ان ...چون نره پا ندارع نمبتونه جفت گیری کنه مادهه یکسره تخم خاکی میزاره با چنان عشقی رو تخما میشینن ولی هیچییی به هیچییی ...یکساله دلم واسشون کباب بود،که میدیدم تخم گزاشته نوبتی رو تخم میشینن از اخرم بو میگرفت ...اصلا پیدا کردن این جوحه یه حکمتی هم بود این حیوونا به ارزوشون برسن ..دقیق روز قبلش دیدم سه تا تخم خاکی گزاشته باهم ..در حالت نرمال کلا دوتا تخم میزارن ولی این حیوون سه تااا
وقتی این جوجه رو دیدم گفتم بریم خونه مامان بابا داری ...انگار خدا علاوه براینکه نمیخواست این جوجه بمیره ..میخواست این دوتا هم پدرمادریو تجربه کنن ...انقدررر خوشحالم واسشون ..واسه هر سه تاییشون .
