یکی بود یکی نبود یه خانم بزی بود که هی میرفت ددر دودور بچه ها هم به امون خدا ول میکرد سه تا بچه هاش میان تو خونه بازی میکنن که یهو یه گرگی وارد خونه میشه میخواد بهشون حمله کنه که یهو صدای اس ام اس میاد میبینه عهههه یارانشو ریختن اینم بیخیالشون میشه میگه سگ خورد دیه الکی ندم میره یک کیلو گوشت میخره جوجه میزنه
قصه ی ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسیدددد