ایشون چادری هستن سنشون هم اخرهای چهل سال تو شهرستانیم و یک دنیا رفیق داره میرن مسجد و پیاده روی و روضه و دعا امروز با هم بیرون بودیم یک کافه دید گفت بریم اینجا بعد زنگ زد دوستاش یهو ی عالمه خانم چادری اومدن کافه تسبیح و ذکر شمارم دستشون شیطنت همه گل کرده بود با هم میگفتن و میخندیدن یهو دوتا پسر جوون اومدن کافه این همه خانم دیدن به کارگر کافه گفت روضه گرفتی یهو همه زدن زیر خنده خیلی خوش گذشت میخواستن زنگ بزن حاج اقاهاشونم بیان