تو تاپیک آخرم جریانو گفتم شوهرم چون خودش بهم خیانت کرد الان به من شک داری منی که حتی یه هیچ مردی نگاه هم نمیکنم بعد الان اومد خونه از سرکار گوشیشو گرفتم دستم آمیرزا بازی میکردم یهو گفتم چیکار میکنی با گوشی صفحشو نشونش دادم گفتم بازی بعد یکی دو دیقه گوشیو بهش دادم چون برقا رفته چادرمو آوردم خوابیدم گفت چته گفتم هیچی گفت نگام کن ببینمت نگاش کردم گفت بیا پیشم گفتم نه خوابم میاد الان بیدار شدم دیدم بالشتشو آورده کنارم من دیگه خسته شدم واسه کار نکرده دارم مجازات میشم از داخل دارم ذره ذره آب میشم با هر حرف شوهرم قلبم تیکه تیکه میشه