میدونی اخلاقم جوریکه دلتنگ او شخص نمیشم فقط گاهی افسوس خاطرات خوشم رو میخورم که میشد تکرار بشن البته اونم کم تلاش یه طرفه نمیکنم ، بدطرفم نمیخوام، چجوری بگم انگار برام کمرنگ و کمرنگ تر میشه تا بشه عین مرده ولی اینکه چقدر زخمی که میزنه بهم بزرگ باشه مهمه همه برام جایگاه پلکانی دارن
مادرم ناراحت بشه به خواهرام میگه اونام حرفا رو بالا پایین میکنن به من میگن ،دختری نیستم که مادرمو برنجونم هرکی میبینه میگه مامانت خیلی خوش شانس دختر خوبی داره خودشم ازم راضیه ولی گاهی پیش میاد ناراحت بشه خودم براش توضیح میدم
همسرم بدی ببینه ترش رو میشه خودم حرفو باز میکنم. گاهی هم به روم میزنه چقدر بداخلاق شدی
به بچه هام گفتم بهم بگین ازم ناراحتین
متاسفانه خواهرام و برادرام هرگز با حرف زدن مشکلات رو حل نکردن فقط صفحه میزارن
دوست و اشنام اینقدر تو ذهنم و قلبم عمیق نیستن که رفتارشون بخواد حالمو خراب کنه که بخوام دنبال دلیلش باشم خیلی راحت میگذرم