تو تاپیک قبلم توضیح دادم دیگه حتی دوس ندارم نزدیکش بشم واقعا دلمو زده حتی صبح که میخواست بره صبحونشو دادم و اومدم تو اتاق قبلا میموندم بوسم کنه بعد میرفت ظهر اومد باهم نهار خوردیم الانم من تو اتاقم اون تو هال سرم به شدت درد میکنه نه حال روحی خوبی دارم نه جسمی دیروز از فشار زیاد شوک آنافیلاکسی شدم ایست قلبیم داشتم ولی خب خدا نخواست برم از این همه فکر و خیال راحت شم