از میوه فروش محلمون خرید کردم خریدام زیاد بود روبروش تاکسی تلفنی هست زنگ زدم گفت تو سرویس هستیم ۱۰ دقیقه ای میام بعد دوباره زنگ زدمگفتن بیایین اینور خیابون جلوی مغازه تاکسی تلفنی من دخترمم همراهم بود خریدارم برداشتیم رفتیم بازم نیومد بعد اونجا یه موبایل فروشی بود اومد گفت ماشین ندادن گفتم نه الان میاد بعد بازم زنگ زددم گفتن تو راهم بعد دیدم همون اقاعه که مغازه ی موبایل فروشی داشته رفته ماشینشو روشن کرده بوق میزنه میگه بیایین برسونمتونمنم اول فکر کردم از دوستای شوهرمه گفتم نه ممنون بعد اون رفت
زنگ زدم شوهرم اومد دنبالم(شوهرم مراسم ختم بود وگرنه از اول به خودش زنگ میزدم) شوهرم اومد دنبالمون من با خنده با لحن معمولی گفتم اون فلانی مغازه دار دوستت میخواست نارو برسونه گفتم نه
یا خداا من اینو گفتم شوهرم دییونه شد غلط کرده گوه خورده به تو میگه برسونمت مادو رسوند خونه منم خواهش التماس تمنا توروخدا دعوا راه نندازیا بخدا مزاحم نشد ولی کو گوش شنوا
رفته باهاش درگیر شده کتک کاری کرده دارم از عذاب وجدان میمیرم میدونم کارم بد بود بهش گفتم وای نمیدونستمم جنبه نداره آبروم رفت بچه ها چیکار کنم دلداریم بدین😭😭😭😢😢