2821
2789

دختر تنهایی بودم که پناهی نداشتم مادرم همیشه ازم کار میکشید و جلو همه جلو خودم بد منو بلند میگفت بابام پر میکرد بزنتم یاد ندارم یکبار مادرم نشسته باشه راهتماییم کرده باشه همیشه زجرم میداد پدرم خیلی یادم نیست ولی بهتر از مادرم بود بیشتر مادرم پرش میکرد تا بهم بتوپه دختر ۱۲ ساله ای که دوست داشت با دختر همسایشون بازی کنه یا تولد بره میگفت همه کارها خونه تکام بکن بعد بزارم بری وقتی نموم میشد میگفت نه نمیخوام بری گریه میکردم میگفت مگه چیکار کرردی برو تا نزدمت

همیشه احساس تنهایی و کمبود محبت کمبود دوست داشتن کمبود توجه داشتم 

شوهرم الان میزنتم  هر شب سرم نق میزنه عصبی میشم ولی بهش چسبیدم اویزونشم گرچه برای طلاق نمیزاره میگخ دوست دارم ولی اویزونشم 

هر وقت میگم مادرت بد کرده بهم میگه حرفت پس بکیر بگو تو بدی تا نزدمت 

همه اینا بکنار همیشه چسبیدم بهش 

چیکار کنم بنظرتون خیلی دلم میخواد سرگرم بچهام بشم ولی نمیتونم اگه اون باهام بد باشه عصبی میمونم تنها کسی که اولا بهم محبت کرد عاشقم شد شوهرم بود 

عزیزدلم چقدر غم انکیز ،واقعا غمتون رو باتمام وجود حس میکنم و ب شما حق میدم بابت تمام دلخوریای ک داری غمگین باشی

ولی دوست گلم اگه واقعا طالب ی زندگیه تازه و روح دار هستی 

تغییر رو از درونت شروع کن خودت فقط باید طالبش باشی

مهارتت رو در  زندگی ،مهارت شوهرداری،مهارت بچه داری 

رو با خوندن و مطالعه کردن قوی کن فقط 

نخاه اینی ک الان هستی ،رو با خودت تا اخر عمر ب دوش بکشی

شما فقط وابسته همسرتی اینم ی ضعف نیست 

اگه خودت این خصلت رو دوس نداری کاری نداره ک

فقط خودتو قوی کن وبساز همین 

فقط بخاه ی مادر آن تایم وب روز با بچه هات باشی

فقط بخاه ی زن قوی و قدرتمند و مدبر تو اموراتت باشی

ضعف نشون دادن کاری نداره ک ولییییی

گاهی زندگی چنان درساییی ب ادم میده ک اگه نخای باهاش پاب پا راه بیای و نخای ی تر فند بوقتش بزنی ،، همجوره 

استقلالت رو ،زیباییت رو ،جوونیت رو ازت میگیره

بانو فقط اراده کن همین زندگیییی رو بگیر تودستت


2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز