خواهر شوهرم بدون اینگه نظر مارو بپرسه پیله که بریم مشهد حالا ی نوزاد ۱ ماهه هم همراهشه به منم گفت مادرت بیاد همرهمون ولی برادرت و نامزدش نیاد خوش نمبگذره !
ی بار تلفنی بازم گفت بریم مشهد همسرم اول گفت که میخایم خودمون بریم شمال
گفت خوب بعد مشهد باهم میریم
بعد گفت همسرم فلانی میدونی من ماشینم وانته تا مشهد خیلی راهه
خوب ماشین مادرزنتو بگیر
همسرم جوابشو داد بازم گفت اهان فکر کردم با مادر زنت خیلی راحتی و خانم ناراحتم شد که ما گفتیم نه چقدر یک ادم پرو متوقعع😐😐😐😐