مامانم ادمی بوده که از همون موقعی که به دنیا اومد سختیاش شروع شد، وقتی دو سالش بود باباش خیانت کرد و طلاق و نامادری و......
تو 16 سالگی، ازدواج کرد، د اخه چی میفهمید از زندگی؟ بعدم زندگی تو خونه شوهر، یه زندگی بدتر، هر روز دعوا، هر روز گریه
الان هم چند وقته همش حالش بد میشه
میگه یهو اظطراب میگیرتش، بی قرار میشه
نفس تنگی میگیره، این روزا اصلا به زور میتونه حرف بزنه، حال وایستادن نداره، اصلا کلا قید همه چیو زده
چون از صب تا بعد از ظهر هم میره سرکار، خیلی نگرانشم، بخدا کارم همش شده گریه:)))
چیکار کنم یذره آروم بشه؟