اومدم بگم من کسی هستم که از ۵سالگی بهم فهوندن پسر خوبه و دختر خوب نیست(نه اینکه بده)
به ۱۴سالگی رسیدم مستانه و دیوانه وار عاشششششق پسر شدم و آرزوی داشتن پسر رو از همون موقع داشتم.
گذشت یه سری اتفاقا تو زندگیم افتاد که به ته ناامیدی رسیدم و برای خودم پسرم رو انگیزه دوباره زندگی کردن کردم.
۵سال ازدواج کردم
از وقتی که تصمیم گرفتم بچه داربشم اومدم گفتم بذار خدا رو تو رودربایسی بذارم از یک سال قبل بچه دار شدنم انواع چله ها و نذورات رو شروع کردم. خودم وشوهرم هررررررشب تا زیارت عاشورا نمیخوندیم نمیخوابیدیم.چله یاودوود.چله ۱۴ آیت الکرسی.چله بسم الله.ختم قران.صلوات و اذکار مختلف که کلا حسابش از دستم دررفته به میلیارد میرسید.
از ۹ماه قبل اقدام شروع کردم مسخره بازیای تغذیه ۹ماه کوفت میخوردم.شوهرم ازمن بدتر.
ماهی راحت ۲۰۰تومن آشغال از عطاری و ۵۰۰تومن قرص تقویتی و سلن و ای و سی و ...
ساعت دقیق تخمک گذاریمم میدونستم.
۶ماه منتظر بودم.
لحظه ایی که فکرشو هم نمیکردم خدا بهم هدیه داد.
اما نه اونی که ازش خواستمو.
دوستان اینجا کمی از دلشکستم خبر داشتن اما فقط خدا میدونه چی بمن گذشت.
بگذریم اومدم به عنوان کسی که با جووووونش پسر خواستم و همه کار واسه داشتنش کرد بگم
به خدایی که انسان رو آفرید قسم با گوشت و پوست و استخوانم آیه ۴۹ سوره شوری رو درک کردم که تنهاو تنها و تنها چیزی که بچه منو شما رو تعیین میکنه خداس.
شما فکر میکنید دارید تلاش میکنید که به خواستتون برسید اما این توهم منو شماست برنامه ریزی که اون بالاس فقط داره بالبخند بهتون نگاه میکنه.
انقدر الکی دنیا رو تنگ نکنید برا خودتون
کاری که من باخودم کردم رو تکرار نکنید
نه تخمک گذاری
نه تغدیه
نه اسپرم
نه جدول
هیچ کدوم یک درصد درست نیست
اگرم مواردی درست دراومده چون اتفاقی با خواست خدا یکی شده.
فقط و فقط و فقط خدا.
ببخشید زیاد حرف زدم.
امیدوارم تونسته باشم از درسی که گرفتم به شماهم انتقال بدم