2777
2789
نسیمی همه ی راه به هم می ریزدکی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد؟ سنگ در برکه می اندازم و می پندارمبا ه ...

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است

شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است

آن چنان می فشرد فاصله راه نفسم

که اگر زود، اگر زود بیایی دیر است

رفتنت نقطه پایان خوشی هایم بود

دلم از هر چه و هر کس که بگویی سیر است

سایه ای مانده ز من بی تو که در آینه هم

طرح خاکستری‌ اش گنگ‌ ترین تصویر است

خواب دیدم که برایم غزلی میخواندی

دوستم داری و این خوب‌ ترین تعبیر است

کاش میبودی و با چشم خودت میدیدی

که چگونه نفسم با غم تو درگیر است

تارهای نفسم را به زمان میبافم

که تو شاید برسی، حیف که بی تاثیر است



بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

اوست نشسته در نظر ، من به کجا نظر کنم اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر کنم

بس که دلتنگم اگر گریه کنم می‌گویند
قطره‌ای قصد نشان دادن دریا دارد
عشق رازی‌ست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن‌ها که خدا با منِ تنها دارد
- فاضل نظری

خوش باد روح آنکه به ما با کنایه گفت : گاهی به قدرِصبر بلا می دهد خدا♥️

مبنای عقل، آزادگی است ای جانورنه هر کسی سرش در بندگی استبه به لذت بردیم نصف شبی حال خوبی انتقال دادی ...

قربان شما 

« اگرتنهاشدم، غم نیست، خاطرجمع باش ای دل
که گر با دیگران بیگانه‌ام، با خویش مأنوسم »

خوش باد روح آنکه به ما با کنایه گفت : گاهی به قدرِصبر بلا می دهد خدا♥️

نکند بوی تو را باد به هرجا ببرد🍃خوش ندارم دل هر رهگذری را ببری🚶🏻♥️

ما دو سرویم در آغوش هم افتاده به خاک
چشم بگشا که گره خورده به هم ریشه‌ٔ ما

- فاضل نظری

خوش باد روح آنکه به ما با کنایه گفت : گاهی به قدرِصبر بلا می دهد خدا♥️

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر استشعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر استآن چنان می فشرد فاصله راه نفسمک ...

ای زندگی بردار دست از امتحانم
چیزی نه می‌دانم نه می‌خواهم بدانم
دلسنگ یا دلتنگ! چون کوهی زمینگیر
از آسمان دلخوش به یک رنگین‌کمانم...

خوش باد روح آنکه به ما با کنایه گفت : گاهی به قدرِصبر بلا می دهد خدا♥️

گهی بر درد بی درمان بگریمگهی بر حال بی سامان بخندمسعدی

هم از «در» رویگردانم، هم از «دیوار» می‌ترسم!
هم از «آسودگی» سیرم، هم از «آزار» می‌ترسم!
کسی با این تعارض روبرو بوده‌ست غیر از من؟! ؛
که از «دوری» دلم تنگ است و از «دیدار» می‌ترسم!
خودم اصلا نمی‌دانم چرا چندیست حتی از -
مسیر بین «منزل» تا «محل کار» می‌ترسم!
من از هر شکلی از خالی شدن، خالی شدن‌های -
خیابان، خانه، ماشین، پاکت سیگار می‌ترسم!
من از این شعرهای سرکش‌ام مثل خدایی که -
به دست بندگان خود شود انکار، می‌ترسم!
«کمی» من را بخواه،اما برای «مدتی بسیار»
که من از هرکه می‌خواهد مرا «بسیار» می‌ترسم!

خوش باد روح آنکه به ما با کنایه گفت : گاهی به قدرِصبر بلا می دهد خدا♥️

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

نمیدانم

wtf_me | 25 ثانیه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   اشرشیاکلایبدبخت  |  16 ساعت پیش
توسط   moeinipoor  |  16 ساعت پیش