2777
2789

سلام دوستان شبتون بخیر 

دوم خرداد امسال ساعت ۱۲شب با شوهرم دعوایی بدی کردیم و شوهرم همون شب منو با بچه ۴ماهم آورد خونه مامانم که یه شهر دیگس من نمی‌خواستم قهر بیام ولی خودش خیلی داد بیداد کرد و گفت وسایلاتو جمع کن نمیخوامت چندین بار این حرف رو تکرار کرد دیگه منم وسایلمو جمع کردم و اومدم تمام این مدت شمارشو از همه جا بلاک کردم و هیچ خبری ازش نداشتم تا چندی پیش باباش با داییم دایی هر دومون چون ما دختر خاله پسر خاله هستیم اومدن دنبالم منم گفتم هیچ جوره کوتاه نمیام و بر نمیگردم  الان دوباره رفته به دایی دیگه گفته بیاد دنبالم که امروز داییم تماس گرفته خواهش تمنا که بیا برگرد من ضمانتش رو میکنم و دیگه تکرار نمیکنه من گفتم دیگه بر نمیگردم و خونه و زندگیش از چشمم افتاده من نمیخوامش ولی اینا همش خواهش میکن که یه فرصت دیگه بده و فردا قراره با دایی بزرگترم پا در میونی کنن و برگردم من به هیچ عنوان راضی نیستم برگردم راستش تو این چهار سال هر چقدر که با هم بد بودیم ولی هیچوقت مثل اون شب بهم بد نکرد جلوی بچه چهار ماههم کتکم زد کلی حرف زشت زد منم زدم ولی یه صحنش که هیچوقت فراموش نمیکنم یه قسمتی از جلوی خونمون تا رسیدن به ماشین رو باید پیاده میرفتم این قسمت که بچم بغلم بود و گریه میکرد تو ساعت ۱۲ شب  و اون پله ها رو بالا میرفتم تا به ماشین می‌رسیدم هیچ جوره از ذهنم و قلبم پاک نمیشه که چقدر دل شکسته و تحقیر آمیز بود برام ما تو یه ساختمون با پدر و مادرش زندگی میکنیم به شدت خانواده دوسته و به منو بچم اهمیت نمیده اون شبم بدون اینکه بهم بگه تا ساعت ۱۱/۵شب با خانوادش رفته بود مهمونی و منو بچم و تنها گذاشته بود منم خیلی اعصابم خورد شد دیگه نتونستم تحمل کنم که تا این حد جلوی خانوداشم منو تحقیر می‌کنه و باهاش دعوا کردم خیلی به حرف خانوادشه و این منو اذیت میکنه من اون خونه رو اصلا دوست ندارم چون از چشمم افتاد و بیشتر شوهرم از چشمم افتاده و دلم نمی‌خواهد برگردم چون دوست ندارم بچه تو محیط جنگ و دعوا بزرگ بشه خانوادش خیلی حالمو بد میکنن و من ازشون بدم میاد چون واقعا اذیت میشم که میبینمشون راستی رفته حرفایی زشتی رو که اون شب تو عصبانیت من بهش گفتم رو به داییم گفته و خواسته یه جوری منو مقصر نشون بده و بدتر دوباره خودشو از چشمم انداخته

 شما باشید فرصت دوباره میدید ؟؟؟؟؟


نگید چرا بچه آوردی من بچمو بی نهایت دوست دارم و از روزی که به دنیا اومده هر روز بابت بودنش خدا رو شکر میکنم و بی نهایت دوستش دارم و شرایطش رو دارم که خودم تو رفاه بزرگش کنم

چی بگم اخه

بگم برگرد بگم برگرد

من بودم برنمی‌گشتم

فقط به امید این زنده ام که روزی درمان سی پی بیاد❤️ که منم نشستن و راه رفتنه پسره کوچولوم فرشته ی بی بالم و ببینم❤️ پسرم با تو، تو این جاده ها بدون امیدم میتونم زندگی کنم🫂

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

برنگرد عزیزم ،اصلا کوتاه نیا بگو باید خونه رو جدا کنه و حتما خودش بیاد بهت ضمانت بده رفتارشو درست میکنه، عزیزم همینجوری ساده برگردی بدتر میشه که بهتر نمیشه تازه راه دخالت خانوادش بیشتر باز شده

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ ....

به نظرم نرو. بری داستان همینه

شرط بزار از خانوادش جدا زندگی کنین تاخونه حدید نگرفته نرو

اخلاقاشم درست کنه

هروقت همه چی روبراه شد برگشت

زنی برمیگرده که پول نداره تو پول داری نرو

داییتم زیاد اصرار کرد بگو برو یه هفته باهاش زندگی کن ببین برمیگردی یانه

یه ایت الکرسی یا صلوات هرچی تونستی برام بخون. انشالله حاجت رواشم. دعا کن برام

شرط بزار و برگرد  اصلا حرف خانوادش نزن حتی اگه حق داشته باشی مقصر میشی بگو دوس دارم مستقل باشم فقط خونه جدا ودور بگیر  کم‌کم اون عادت از سرش میفته بخاطر بچت برگرد شاید تو دلسرد شده باشی ولی بچت پدر میخاد

چون بچه داری حرف جدایی خیلی سخته. بنظرم شرط بذار که باید خونه جای دیگه ای بگیره و دلیل اختلافات تون رو به دایی هات بگو دلیل دعوای اون شبتون و همه تحقیر هایی که جلو خونواده اش شدی. بنظرم بهترین کار دور بودنش از خانواده اش هست محکم وایسا و بگو شرط برگشتم اینه

منم وقتی دخترم چهار ماهش بودسر یه چیز بیخود و بی دلیل سه ماه با بچه ول کرد خونه پدرم بعد بزرگترا پادرمیانی کردن و برگشتم خدا شاهده از روی که برگشتم روزی ده بار آرزوی مرگ دارم صدبرابر بدتر شده ، برنگرد اگه م قراره برگردی ادبش کن

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ ....
خونه رو هم بگیره دلم نمی‌خواهد برگردم من از شوهرم متنفر شدم ازش بدم میاد

چون بچه داری به خاطر اون یه فرصت دیگه بده برای خراب کردن هیچوقت دیر نیست بذار بعداً فکر نکنی می‌تونستی یه فرصت بدی . ولی مشروط به خونه دور از خانواده اش برگرد 

خونه رو هم بگیره دلم نمی‌خواهد برگردم من از شوهرم متنفر شدم ازش بدم میاد

پس اگه اینطوره و رو حرفت مصمم هستی رو حرفت بمون 

اگه خونوادت پشتتن ومشکلی نیس تصمیم جدی بگیر 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   اشرشیاکلایبدبخت  |  13 ساعت پیش
توسط   moeinipoor  |  12 ساعت پیش