قضیه از این قراره ما تو یه ساختمون با مامان بزرگم و عموم زندگی میکنیم
این زنعموم هر روز با ما جنگ داره
به خدا الان تو کوچه مادرمون گیر آورده هی میگه ج.نده
میگه ج.نده
آبرو نذاشته برامون
دلیلش چی بوده ؟ این بوده که پسراش دولز پسر های همسایه رو تو حیاط میزدن مامانم رفته جدا کرده الان اومده میگه به تو چه ربطی داره ج.نده
بگید من حداقل چیکارکنم ؟
از این خونه نفرین شده ام نمیتونیم بریم