وقتی مامانم منو باردار بود هرشب خوابای عجیب غریب میدید مثلا میدید یکی با چاقو دنبالش کرده یا یه نوزاد کثیف و ترسناک میدید خلاصه از دوران بارداریش راضی نبود تا الان که بزرگ شدم همش احساس افسردگی و عصبانیت دارم چند ماهه دنبال کارم تا مرحله اخر میرم اما یهو بهم میخوره روابطم با دیگران زود شکراب میشه درسم عالی عالی بود یهو حالم بد شد نتونستم بخونم وضعیت خوبی ندارم مامانم میگه یموقعا حس میکنه خودم نیستم یا خونه احساس سنگینی داره
من اصلا اصلا ادم خرافاتی نیستم و اعتقادی ندارم ولی فکرم درگیره شاید راسته