هفت نفر اومدن خونمون
منم درس دارم تا الان کلی استرس دارم برای کنکورم
و کلیییی عقبم
اتاقم پر وسیله اس شما الان اتاقمو ببینین حالتون بهم میخوره
لباساشونو پرت کردن وسط اتاقم میزم پر از وسایل ارایش شده
الان مثه سگ خوابم میاد
ولی جایی برا خواب ندارم ماشاءالله همه اشون سراشون تو گوشی به شارژر و سرا وصلن هرچی میگم جمع کنین این سیم ها مزاحمه گوش نمیکنن
قبول دارم مهمون حبیب خداس
ولی خداشاهده ما میریم خونشون این بلا رو سرشون نمیاریم خونه شونو منفجر نمیکنیم سوت و کوره
ولی اینجا صدا گریه و گرومپ گرومپشون میاد
دم به دقیقه میان تو اتاقم و یه ریییز با گوشی حرف میزنن
میخوام گریه کنم
مامان بابامم هی میگن بلند شو درس بخون
ولی الان چطوری بخونم هان؟ وقتی طرف بیست چاری نشسته ور دل من و با دوستش حرف میزنه
من تمرکز دارم؟
کتابخونه هم من شرایطشو ندارم برم
همه مون بی اعصاب شدیم حرفی ام نمیشه زد