2777
2789
عنوان

شما بودین چی می‌گفتید

392 بازدید | 42 پست

سلام بچه ها، مادر شوهرم اینا رفتن مسافرت ما رفتیم خونشون موندیم دو هفته که مواظب خونه شون باشیم، از در اومدن منم دخترم سه ماهشه آشپز خونه رو تمیز و مرتب کردم، اما تو سالن یمقدار وسیله داشتیم نرسیدم جمع کنم یعنی یهویی هم اومدن! وگرنه تو چند دقیقه جمعشون میکردم، و اصلا قرار بود روز بعد برسن! تو اون دو هفته شوهرم روز تقریبا خونه نبود نمیرسیدم کاری کنم و سعی میکردم یه غذایی درست کنم نمیگم هر روز غذای خوب درست کردم اما تا جایی که شد درست کردم،

از در اومد اومدن من خیلی عصبانی بودم چون تا تاب بودم و شوهرم زنگ زد که بپرسه  کی میان گفتن تو کوچه ایم! سریع رفتم لباس پوشیدم! من نرسیدم ناهار درست کنم اونام گفته بودن ناهار نمیایم! شوهرم داشت نمیرو میخورد، از در که اومدن مادرش گفت چرا داری تخم مرغ میخوری؟ مگه نهار ندارین  با چرا نهار ندارین! من خیلی زورم اومد از در اومده اینجوری میگه! ببینید من اصلا اهل جواب دادن نیستم نه بلدم نه میتونم نه اصلا اهل تیکه انداختن و دل شکستن و خاله زنک بازی هستم کاری به کار هیچ کس ندارم حتی کسی که به کارم کار داره!  اصلا نگاه اونطرف نکردم داشتم چیز میزا رو برمیداشتم گفتم حالا دو هفته غذا خورده یه وعده هم تخم مرغ بخوره هیچی نمیشه اونم یچی گفت ینی چرا چیزی میشه! شاید یکی بیاد بگه نه باید میگفتی نرسیدم با بچه غذا درست کنم فلان بمان اما من عصبی بودم اینجوری جواب دادم.... با خودم داشتم زمزمه میکردم می گفتم دست تنها تو خونه م، شوهرم خونه باشه بچه مون رو میگیره ولی من هنوزم  قشنگ خوب نشدم کامل، بدن درد و کمر درد و استخون درد دارم یکمی بهتر شدم تازگی ها

شاید بیاید بگید دغدغه ت خیلی کوچکه یا حساسی اما من خسته بودم تازه یک هفته ست دخترم شب ها می‌خوابه خداروشکر، کولیک داشت و دو سه هفته ست بهتر شده اما تو روز دیگه بیداره و بالاخره بهم نیاز داره، شب قبلش ۵ ساعت سرپا بودم داشتم خونه تمیز میکردم درسته خودم کثیف کرده بودم اما خب تمیز ترش کردم از موقعی که تحویلش گرفتم، منتی نیست اما هم اعصابم خورد بود یهویی اومدن بودن من بیدار موندم دو ساعت خوابیدم که فرداش آبروم نره اما رفت! کف پام درد میکرد آنقدر سرپا وایساده بودم بعد ینفر بیاد همچین حرف زورداری هم بزنه، مادرش می‌گفت حالم خوب نبوده زودتر اومدیم بین راه میخواستن توقف کنن نکردن، بقیه غذاشو گذاشته بود لای نون گذاشت جلو شوهرم بیا بخور! شوهرم گفت نمی‌خوام! دقت نکردم ببینم ازش خورد یا نه مهم هم نیست 

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

خب

خب من باید چی میگفتم؟ شما بودین چی میگفتید؟ اصلا به اون ربط داره ما چی میخوریم؟ خودش هزار بار دیدم و خودشون گفتن ما شب شام نمی‌خوریم برا شوهرش ناهار فقط درست می‌کنه شب حاضری میخورن مگه من به اون میام بگم چرا نون خالی میخورین به من چه میخوان چی بخورن!

خوب جواب دادی دیگه بهش فکر نکن

آخه بعدش حس کردم بهش برخورده حرفی نمی‌زد، با اینکه بهم بر خورد چند دقیقه بعدش سر صحبت رو باز کردم با مادرش حرف زدم، بنظرتون آدم جواب بده بهتره یا اصلا یجوری رفتار کنه انگار اصلا نشنیده! من همیشه اینجوریم که جواب نمیدم یک ساله یکم دیگه تحملم کم شده گاهی یچیزی میگم بی احترامی هم نمیکنم ولی خب ممکنه جواب بدم، بعضی وقتا با خودم میگم ول کن هنوزم مثل گذشته باش اما هم اینجوری بیشتر دق و حرص میخورم هم بیشتر افسرده میشم، دقیقا از روز اول هر چی برای خودشون خوب بود برا من بد بود و برعکس!

کی مواظب خونه شما بود؟؟؟ 

میگفتی با نوزاد سختمه برم خونه کسی بچه وسیله زیاد داره باید خ نه خودم باشم که راحت باشم 

یا دوشب وا میستادی میگفتی بچه جا به جا شده اذیت میکنه شبا نمیخوابه 

تو طول روز شوهرت میرفت سر میزد به خونه مادرش 

۱۴۰۲/۵/۱۳.......☘️☘️☘️ای انکه دوست دارمت اما ندارمت 😔🥀   برسینه میفشارمت، اما ندارمت😔🥀   ای آسمان من که سراسر ستاره ای 😔🥀   تا صبح میشمارمت، اما ندارمت😔🥀  در عالم خیال خودم چون چراغ اشک 😔🥀  بر دیده میگذارمت، اما ندارمت😔🥀  میخواهم ای درخت بهشتی، درخت جان 😔🥀  در باغ دل بکارمت، اما ندارمت😔🥀  میخواهم ای شکفته ترین مثل چتر گل 😔🥀 بر سر نگاه دارمت، اما ندارمت 😔🥀
آخه بعدش حس کردم بهش برخورده حرفی نمی‌زد، با اینکه بهم بر خورد چند دقیقه بعدش سر صحبت رو باز کردم با ...

وقتی با جواب دادن حالت بهتر میشه جواب بده نگران اینم مباش که بهش برخورده یا نه مگه اون موقعی که داشت حرف میزد نکران این بپد که بهت برمیخوره یا نه

من اینجا حقیقت رو میگم نه چیزی که دوست داری بشنوی  درخواست دوستی به هیچ وجه پذیرفته نمیشود حتی شما دوست عزیز 

خوب جواب دادی دیگه بهش فکر نکن

من اصلا حسود نیستم به هیچ وجه اما خودش ماشین ظرفشویی داره، دخترش هم چند سال پیش خرید، که قیمت ها خوب بود به شوهرم گفتم بخریم من تو عقد بهش گفتم بخر گفت نمیتونم بعدا می‌خریم ولی بعداً بدتر شد و گرونی بیشتر شد، یدف صحبتش بود مادرش برگشت بهم گفت ماشین ظرفشویی برا چیته؟ شوهرم برا حرف اون نبود که نخرید گفت پول ندارم می‌تونست هم بخره اما پولشو برا کار دیگه ای لازم داشت مثلا؟ به گفته خودش 

به شوهرم گفتم برا چی وقتی آبجیت داشت می‌خرید مادرت بخش نگفت برا چیته؟ چون داماد میخواد پول بده!


خب من باید چی میگفتم؟ شما بودین چی میگفتید؟ اصلا به اون ربط داره ما چی میخوریم؟ خودش هزار بار دیدم و ...

توضیح کامل

۱.چرا باید برین از خونشون مراقبت کنین!خودتون مگه زندگی ندارین ،اشتباه اولتون کلیدو داده دسته شوهرت خودش هرروز میرفت سر میزد و میومد چرا باید برین اونجا که بخوابین و ناهار و شام بخورین  

۲.خانواده شوهر اصولا همینن بلاخره تو خونشون داری یه چندروزی زندگی میکنی ومسلما یواشکی وسرزده میان که یه آتویی بگیرن 

۳.در مورد جواب دادن رفتین خونشون زندگی کردین و نمیشه جواب آنچنانی داد فقط یه کلمه میگفتی سر زده اومدین گفتین برای ناهار نمیایم ماهم دیر خوابیدیم چون مواظبت از خونه رو بلاخره داشتیم برقا روشن و فلان تا بیدار شدم پسرتون خواست منو بیدار نکنه به هر حال بچه هم هست دیگه بی خوابیا خوابوندنش بیدار شد نیمرو خورد .بیدار که شدم بهش گفتم چرا بیدارم نکردی الان برات زرشک پلو میذارم مادرت اینا هم که بیاین شامم باشه براشوم بریم خونه و تمام .

ببین خیلی اهمیت میدی به فکر و حرف و نظر مردم . حالا یه کلمه گفته طرف شما هم جوابش رو دادی تموم شده رفته ، توی جمع خودتون هم بوده جلوی کل فامیل نبوده که بگی وای آبروم رفت . تو زن شوهرتی به هر دلیلی تصمیم گرفتی بهش تخم مرغ بدی ، اونم مادرشه دلش خواسته لوسش کنه . 

اگه بخوای برای هر کلمه ای که آدما میگن و هر فکری که میکنن اینجوری خودت رو حرص بدی که دور از جون چهار سال دیگه کلی بیماری اعصاب میگیری . در دهن مردم رو نمیشه بست و آدما همیشه یه حرفی برای گفتن دارن ، هیچ کاریش هم نمیشه کرد پس بهترین روش بیخیالیه

وقتی یه بچه داره راه رفتن رو یاد میگیره و دائم زمین می خوره ، هیچ وقت با خودش نمیگه که شاید من برای اینکار ساخته نشدم
متوجه نشدم یه قسمت رو رفتی مادرشوهرت نگهبانی ؟!!مگه خودت خونه زندگی نداری؟

آره دیگه خونه زندگی نداریم وقتی اونا برن مسافرت میریم در خونشون البته اولین بار بود کلا اونجا موندگار شدیم بقیه وقت ها خونه خودمون بودیم و بیشتر شب ها برای خواب می‌رفتیم اونجا، خوراکی هم تا جایی که شد از خونه بردم که خوراکی هاشون رو تموم نکنیم، اصلا بسته بندی گوشت و مرغ و چیزاشون دو نفره نبود که من بخوام ازش استفاده کنم. ما آپارتمانیم و اونا خونشون حیاط دار شوهرم میگه آپارتمان امن تره، 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   اشرشیاکلایبدبخت  |  15 ساعت پیش
توسط   moeinipoor  |  15 ساعت پیش