نیم ساعت پیش از کارم داشتم برمی گشتم خونه ، کارم شهر دیگه هست ، یه ساعت فاصله داره ، شیفت صبح و عصر بودم ، تاریک بود خوب ، کمی هم سرعتم زیاد بود ، البته نه خیلی ، مسیر جاده از قبرستان هم رد میشه تا برسم به شهر ، یهو یک سگ از بلوار به صورت عرضی دوید ، ترمز کردم ولی نتونستم ماشین رو متوقف کنم ، ماشین پراید هست ، سگ نسبتا بزرگ و زیبا بود ، خوردم به سگ ، اصلا نفهمیدم چی شد . بعدش سگ رو ندیدم ، نمیدونم چی شد ،😐😒😓 ، با اون شدتی که خورد بعید میدونم آسیبی وارد نشده باشه ، خیلی عذاب وجدان دارم ، سرم درد می کنه ، من یه مورچه رو هم نمیتونم بکشم ، ماشین پراید بود ، آسیب ندید اصلا ، یعنی احتمال داره سگه سالم باشه !😐😑 خیلی ناراحتم که حیوون رو زدم ، میدونم عمدی نبود ، ولی ناراحتم .
نکته عجیب هم این جاست که صبح کمی با مادرم بگو مگو داشتم ، مادرم هم افسردگی داره و پیره، همیشه بهش سعی می کنم برسم، موقع رفتن منم ناراحت بودم ، اونم ناراحت بود ، بهش گفتم ، اگه سرحال نباشم تصادف می کنم ، سر کار به خاطر مادرم ناراحت بودم ، هی زنگ می زدم بهش تا از دلش در بیاد . البته چیز خاصی هم نبود . راستش هر دومون ، همدیگه رو خیلی دوست داریم و هر دوتامون هم افسردگی داریم ،😔
حالا اینجوری شد ، چند روز دیگه قراره ماشین جدید بگیرم ، چون مدام تو جاده هستم ، میترسم بدشگون باشه
الان هم از آسیب رساندن به سگ خیلی ناراحت هستم ، مدام تصورش می کنم ، و هم اینکه از این اتفاق می ترسم که معنای خاصی داشته باشه .
من تو جاده به گنجشک ها هم بوق می زنم و ترمز می گیرم ، حتی به موش ها ، حالا سگ رو زدم ،☹️😥😓😓
من چیکار کنم ! میدونم قصدی نبود ، ولی ناراحتم !
در ضمن میخوام اگه ممکنه برام دعا بخونید ،🙏🙏🙏🙏🙏🙏 واسه سگه هم که مخلوق خداست و نماد وفاداری ، آرزوی کنید که منو ببخشه و صلاح خدا باشه در موردش .
فقط نمیدونم اینکه جلو قبرستان بود یعنی چی .
کلا عجیب و معنادار بود ، انگار سگ منتظر بود من برسم و خودشو بزنه به من ،😩😫