ازدواجم اون چیزی که می خواستم نیست سرد شدیم از هم البته من بیشتر چون از اولم من بیشتر عاشق بودم تا شوهرم. آخرین بار کی از ته دل خندیدم یادم نیست همش عبوسم و ذوق هیچ کاری رو ندارم حتی کارایی که قبلا دوست داشتم. قبلا به خودم می گفتم باید تلاش کنم زندگیم گرم بشه من زنم من بهتر میتونم این کار رو بکنم اما نشد و الان واقعا دیگه برام اهمیتی نداره واقعا که زندگیمون اینطور شده. دوست دارم برم یه آپارتمان کوچیک و خودم برا خودم زندگی کنم برم سرکار بیام دیگه مجبور نباشم بشور بپز بکنم آخرشم یه مرد طلبکار بیاد بخوره بخوابه بعدم بگه مگه چیکار کردی یا ایراد بگیره
هیچ رنجی بالاتر از این نیست که خوشبختی رو نداشته باشید که میتونستید داشته باشید!
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
منی که مجردم و حال و حوصله ندارم همه وجودممیخواد یه مرد بیاد تو زندگیم تا حالم بهتر بشه چقدر این حر ...
ببین تو این دنیا همه ما تنهایی باید حال خودمون رو خوب کنیم حالا اگه یه یار خوب بیاد تو زندگیت آره تکمیل میشه خوشبختیت و شوق زندگیت چند برابر میشه اما نه جفت مناسب پیدا نکنی همون خوشی و انگیزه های مجردیت رو هم از ریشه می خشکونه
هیچ رنجی بالاتر از این نیست که خوشبختی رو نداشته باشید که میتونستید داشته باشید!
مشکلم اینه تنهایی نمیتونم حالم خوب باشه انگار همیشه یه چیزی کم دارم .سنمم کمنیس ۳۰ سالمه
منم سی سالم بود ازدواج کردم هیچ مشکلی تو مجردی نداشتم پول داشتم خانواده خوب داشتم اما من ساده و خام فکر می کردم چون ازدواج نکردم پس نمیتونم خوشحال باشم همش این شده بود موضوع غم و غصه من فکر می کردم یه مرد میاد انقدر بهش عشق میدم انقدر بهم عشق میده که متفاوت از بقیه زن و شوهرا میشیم اما زهی خیال باطل دیر فهمیدم که من باید فقط رو خودم حساب می کردم و بس. حیف وقتی که تو مجردی از دست دادم و غصه شوهر و این خزعبلات رو خوردم
هیچ رنجی بالاتر از این نیست که خوشبختی رو نداشته باشید که میتونستید داشته باشید!