بچه ها شوهرم قبل از ازدواج با من یک عقد بهم خورده داشت که اون موقع مال ۷ /۸ سال پیش بوده با دخترِ پسرعموش.
ازدواجشون کاملا سنتی بوده و از خواستگاری تا عقد دو ماه طول کشیده (باهم رابطه هم داشته بودن)، شوهرم میگفت حسم بهش روز به روز کمتر میشد و انقدر سرد شدم خودش گفت طلاق بگیریم خانواده شوهرمم بعدا میگفتن دختره همش حرف میآورد و میبرد و خانوادش رو زیاد دخالت میداد، فورا هم بعد شوهرم ازدواح کرده و الان بچش بزرگه
بگذریم؛
من این فامیلشون رو ندیدم دو ساله ازدواج کردم شاید یه بار دیده باشمش چون بعد طلاقشون کاملا باهم قطع ارتباط کردن. دیشب عروسی پسرعمو شوهرم بود منم میدونستم اینام دعوتن هفته قبل رفتم پارچه سنگین و گرون خریدم دادم بدوزن (لیمویی😍) کیف و کفش مجلسی هم براش خریدم شوهرمم به زور بردم برای اونم خرید کردیم وقت ارایشگاه هم گرفتم میکاپ و شینیون پیش یه آرایشگر فوق ماهر پستاش همیشه تو اکسپلوره. شب عروسی رسید یعنی دیشب؛ تو ارایشگاه لباسامو پوشیدم و اومدم خونه شوهرم آماده بود طلاهام رو انداختم و رفتیم به سوووویییییی عروسی😂
همه مهمونا رفته بودن وقتی سر میز نشستیم زندایی شوهرم گفت نگا اون زن قبلی بود وقتی اومدید تو کلی نگات کرد ( یکم رو به رو ما نشسته بودن خوب تونستم ببینمش). بچه ها خدا شاهده من اصلا نمیخوام اون زن رو تخریب کنم چون اصلا ازش بدم نمیاد و برام مهم نیست ولی اصلااااااا قابل مقایسه با من نبود حتی تیپش😐 یعنی فکر کنم اون شب حموم نرفته بود انقدر موهاش چرب و چیلی بود خب این چه کاریه همه روز که عروسی نیست یه شبه آدم باید به خودش برسه.
بعد پاشدیم برقصیم نوبت زنا بود موقع رقص شوهرم رفت شاباش کنه انقدر زیاد بود مهلت آهنگ خوندن نموند اون چند دقیقه😂 وقتی میرقصیدم هم تکی هم کنار شوهرم اکثر مهمونا فوری گوشیشون رو درآوردن و فیلم میگرفتن توجه هم کردم اون خانوم همش داشت نگاه میکرد نگاه کردنش خیلی ضایع بود😐😂. موقع شام شد رفتیم سر میز دیدم میز کنار اون خانوم رو به رو من نشسته همین که چشم تو چشم شدیم اخم کرد اومد جاشو عوض کرد پشت کرد به من😕😐
برگشتنی هممون رفتیم خونه مادرشوهرم همه جاری و برادرشوهرا و خواهرشوهرم میگفتن امشب همه نگات میکردن جادو کردی😂((حتی برادر شوهر بزرگم که تقریبا همسن مادرم میشه یواشکی اومد گفت امشب از همه خوشگل تر بودی از یارو هم خوشگل تر بودی دلت خنک شد منم گقتم اینو با کنایه گفتید یعنی در حالت عادی انقدر خوشگل نیستم اونم گفت نه بخدا بخاطر این چیزی نمیگم که پررو نشی وگرنه همیشه تو جمعا صحبت و تعریف از خانومی و لطافت و زنانگی توه همیشه میگم خدا به این دختر تو هیچی کم نداده انقدر باشخصیت و با ادبی؛ منم دلم قنج رفت کلی تشکر کردم😁))
خلاصه ۲:۴۵ برگشتیم خونه انقدر خسته بودم به زور تونستم برم تا دستشویی کله و صورتم رو بشورم شوهرم خودش لباسام رو درآورد و موهام رو باز کرد🥱 یک*م با*هم ور رفتیم بعد خوابیدیم.
بعضی وقتا دلم میخواست ازش بپرسم هنوزم تو فکر زنتی یا مثلا من خوبم یا اون خوب بودم ولی مطلقا غرورم اجازه نمیده عاقلانه هم بخوام بهش فکر کنم خیلی عاشقمه و اگر تو فکر اون بود نمیومد منو بگیره