شوهرم بعد ده سال میخواد از خونه مادرش بریم خونه خودمون، خونمون مسکن مهر هست و بیرون شهره ،دیشب با کلی اخم و قیافه به من میگه اونجا میری تنها باید بشینی تو خونه و حوصله ات سر میره و منم فقط میشه جای خوابم من میدونم داره دق میکنه که داریم از اونجا میریم و اینا بهونه هاشه بعد میگه یه سال دیگه صبر کن همینجا تو شهر یه جای بزرگ و خوب کرایه میکنم به نظرتون چیکار کنم خونوادش خیلی اعصابمو خرد کردن از طرفی شوهرم همین الان با من رفتارش سرد و عوض شده اشغال عوضی