از صبح تا شب درگیری فکری
با شوهرم مثل بچه ها کلکل میکنم سر رفتنش به فیزیوتراپی و داروهاشو و غذا و فلان
بچه داری و حاملگی از پا درم آورده
دیشب ساعت ۵ صبح شد بخوابم تا بچه و باباشو بخوابونم باز صبح هفت پاشدم رفتم تا ۸و۳۰ برسم دکتر تا ساعت ۱۲ تو مطب مشغول بودم ۱ رسیدم خونه ناهار دادم و اینا باز ۴ رفتم بیرون انقدر کم خوابیده بودم که ۷ اومدم خونه تا الان خواب بودم
ذهنم خیلی خیلی پره و درگیره و خسته و واقعا همزمان چند نفر کنترل کردن خیلی سخته
راهکاری برای بهتر شدن و اروم شدن ذهنم و هرچی که به ذهنتون میرسه بگین