من یه ترکیب خاصم
نه از اون ترکیبا که تو آزمایشگاه درمیاد
من محصول عشق بین یه مرد شیرازی خونسرد و یه زن گیلانی مهربونم
که نتیجهش یه دختر دوژنهست، با مغز دوتیکه
نصفم میگه "بیخیال"
نصف دیگهم میگه "وااای دیر شددددد"
مامانم گیلانیه
یه زن با دستای کوچیک و دل بزرگ که حتی وقتی دعوات میکنه، تهش میخوای بغلش کنی
صبح تا شب تو خونه عطر سیر و سبزی قاطی صدای قرمه سبزی
ازش یه قلب مهربون دارم
از اون مادراییه که اگه خودت گرسنه باشی ولی بگی "مامان خورشتی که پختی خیلی خوشمزهست"
کل دیس رو میذاره جلو تو و حاضر خودش نون خالی بخوره
از اونایی که با یه نگاه، حالت رو میفهمن
با یه "چی شده جون دلم" بغضتو باز میکنن بدون اینکه ازت بخوان توضیح بدی
بابامم شیرازیه
یه آدم chill واقعی
توی زندگیش تنها چیزی که عجله داره، دم کردن چای صبحه
همیشه میگه: "آروم بخور، آروم برو، دنیا عجلهای نداره که"
منم بزرگ شدم با دو تا منطق متضاد
یکی میگفت "چرا هنوز نشستی؟"
اون یکی میگفت "چرا اینقدر میدوی؟"
گیلانیها مهربونن، پرانرژیان، ولی به شدت احساساتیان
مامانم اگه تلویزیون یه بچه رو نشون بده که گریه میکنه، اشکاش سرازیره
ولی اگه ببینه من یکم ناراحتم، همه کاری میکنه تا حال دلم خوب شه
شیرازیها؟
خونسردن، خوشسخن، خندهرو
بابام بلد بود وسط دعوا جوک بگه
بلد بود همه چی رو با یه جمله فلسفی حل کنه
مثلاً وقتی حالم بد بود میگفت:
"دخترم زندگی مثل فالودهست... اگه بخوریش خوبه، اگه بمونه، آب میشه میره"
و من چی شدم؟
یه دختر که اگه تو بحران گیر کنه
هم بلده گریه کنه، هم بلده چای دم کنه، هم بلده توجیه کنه که "شاید این بحران اصلاً به رشد من کمک کنه!"
چون یه گیلانی شیرازیام