بچه ها رفته بودم بیرون یه جایی ،رسیده بودم خونه دیدم شوهرم زنگ زد بهم بپرسه رسیدم خونه یا نه؟همین طور که داشت حرف می زد اون ور قهقه وخنده یه زن و شنیدم ازش پرسیدم اون صدای کیه؟؟انگار زنه داشت با یکی حرف می زد وقهقه می زد گفت یکی از مشتریای شرکت هست تو جلسه ایم اونم داره با مدیر عامل اینا حرف می زنه می خندن منم گفتم خجالت بکشین جلستون بخوره تو سرتون دست پیش گرفت بهم گفت خیلی بیشرفی که این فکرا رو می کنی.به شدت ناراحتم .نظرتون چیه خیلی داغون شدم