2777
2789

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

وای خوشحال شدم 😍😍آتام توتام من سنی شکره گاتام من سنیآخشام بابان گلن ده اونونه آتام من سنی

یادمه، خیلی هم یادمه

لالایی قشنگی بود


شبا وقتی از ی جایی برمی‌گشتیم یا از آسمون به ماه و ستاره نگاه می‌کردیم، لالایی آخر شبکه پویا اونجا که ی قطار داشت می‌رفت:)))) همه ی اینا خیلی قشنگ بودن در اوج بچگی

حالا نمی‌دونم شما چند سالتونه اون قسمت شبکه پویا رو یادتونه یا نه

دوران راهنمایی که برگشتن از مدرسه عشقمو می‌دیدم بعد میرفتم خونه بوی قرمه سبزی می‌پیچید

مقنعه رو درمیاوردم 

 قورمه سبزی رو با سالاد شیرازی میخوردم 

کنار بخاری خوابم می‌برد 

بیدار میشدم میدیدم غروبه هوا تاریکه بارون زده 

بوی کیکی که مادرم پخته همه جا پخش شده 

چای تازه دم میخوردم با کیک بعدشم میرفتم مشق هام رو می‌نوشتم 

ای لعنت بهت دنیا خوشی های کوچیک هم ازمون گرفتی



چه خلاقیتی؟

تاپیکات یه جورایی روش‌هایی یافتن خلاقیته 

یه سری روش برای روشن شدن خلاقیت هست که بهمون یاد دادن .

مثلا درخت خلاقیت: مثلا برای طراحی یک لوگو چند تا کلمه مرتبط  می‌نویسیم و بعد برای هر کلمه زیرشاخه و درنهایت از اینا میشه ملی ایده گرفت 


یا طوفان فکری ممکنه درموردش خونده باشی


یا حتی نوشتن و ربط دادن کلمات بی‌ربط یه هم شاید اولش مسخره به نظر بیاد ولی نتیجه عالیه



من اینا تو تاپیکات می‌بینم

تو باغ زندگی فقط یه تک‌گله اونم من

یادمه، خیلی هم یادمهلالایی قشنگی بودشبا وقتی از ی جایی برمی‌گشتیم یا از آسمون به ماه و ستاره نگاه می ...

چقدر خوشحال شدم شما هم شنیدی 

آشنا شدن با آپم هایی که خاطرات شبیه تو داشتن برام لذت بخشه 

آره یادمه برادرم میدید بعد همش میگفتم خدایا یعنی الان باید بخوابیم؟ ما کلا از قدیم جغد بودیم😁😁

مقنعه رو درمیاوردم قورمه سبزی رو با سالاد شیرازی میخوردم کنار بخاری خوابم می‌برد بیدار میشدم میدیدم ...

تکلیف نوشتن کنار بخاری در حالی که برف باریدن‌و از توی پنجره تماشا می‌کنی با آب پرتقال طبیعی که مامانت داره می‌گیره برات:)))))

چقدر خوشحال شدم شما هم شنیدی آشنا شدن با آپم هایی که خاطرات شبیه تو داشتن برام لذت بخشه آره یادمه بر ...

عزیزدلی

مامان من میگه قدیم از ماه می‌ترسیدی و می‌گفتی الان میفتم روم😂🤦🏻‍♀️اما الان عاشق ماهم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز