مهمون داشتیم اینا نمیرفتن ماهم دیوونه شده بودیم نزدیک یه هفته خونمون بودن برداشتیم یزره نمک ریختیم تو کفششون یکیشون اومد کفششو پاش کنه بره ماشینشو جابجا کنه یدفعه گفته چیه ریخته تو کفشم بعد همه نمکو خالی کرد بیرون یزرشو برداشت با انگشت مزه کرد گفت نمکه این
تقریبا یه ساعت بعدش با نارحتی و اخم بلند شدن رفتن😂💔
الانم هرچقدر زنگ میزنیم جواب نمیدن
آخه یکی نیس بگه مهمون یروز دو روز یه هفتس اومدن اتراق کردن