منو شوهرم خیلی عاشقانه با هم ازدواج کردیم
خیلی بی نقص و همه چی عالی بود
تا اینکه بهد عقد متوجه شدم مردونگی نداره
اونم رفت سمت قرص هایی که پزشک تجویز میکرد
ولی متاسفانه بعت مصرف قرص ها
انگار عقلش رو از دست داد
وحشیانه میزد در حد مرگ خفم میکرد
با مشت و لگد به جونم میفتاد
بلندم میکرد پرتم میکرد زمین
کاملا عصبی و پرخاشگر شده بود
اصلا دیگه مثل قبل نبود تمرکز نداشت
کم حرف میزد یا وقتایی که حرف میزد
حس میکردم غیر نرمال صحبت میکنه
یک سری پلیس اومد واسه نوشتن گزارش
کتک کاری گفت شوهرت انگار کم داره ببخشید
گفت باهاش حرف زدم ولی انگار شیرین عقل هست
دیگه از حرفای عاشقانه و رفتار های دوران قبل
عقد خبری نبود کلا شد یه آدم دیگه
الان چند شب پیش داشت خفم میکرد
میگفت امشب میکشمت که فرار کردم خیابون
دوستان من چیکار کنم ؟
با وکیل حرف زدم گفت بخاطر مصرف قرص ها
شاید هیچوقت مثل سابق نشه
ممکنه تا آخر عمر بخواد بره دکتر بخاطر قضیه
مردونگی
من الان باید شاهد باشم زندگی که عاشقانه
شروع شد سر مصرف قرص اینجوری به باد رفت ؟