اولين مورد نذاشتن شاغل بشم و مجبور شدم قبول كنم
شروع شد دخالت درمورد لباس پوشيدنم و باز مجبور شدم راه بيام
بعد درمورد اينكه زن نبايد زياد بره بيرون نبايد اينفدر با دوستات بري بيرون و رسما تو خونه زندانيم كردن و محدوديت هاي ديگه همه رو قبول كردم
خيلي خيلي زيادن ولي هعي راه ميومدم
تا اينكه شوهرم بهم خيانت كرد و كتك و ......
الانم درگير كاراي طلاقم و طلاق نميده 🥲 و منو خاك تو سر هنوز عاشقشم
چند روز پيش رفتم مزوني ك لباس ميدوختم ي دختري از فاميل ديدم
مسخصات دختر خوش هيكله اما خوشكل نيست
وضع مالي خانوازه خودش ضعيف ولي انساناي خيلي خوبين
تا ديپلم درس خونده
با اقايي ازدواج كرده وضع مالي خوبي دارن
ولي خيلي احترامشو ميزاره و بهترين چيزا رو براش تهيه ميكنه و هعي داره ميبرتش بالا و باعث پيشرفتس ميشه
الان حسادت نيست يجور غبطه اس
هعي زندگي چه چيزايي رو نشون ادم ميده