تو تاپیک قبلیم توضیح دادم یه کم در مورد اختلافاتمون. دیگه هیچ حسی بهش ندارم دلم نمیخواد کاری بکنم تو خونه افسرده ام داغونم احساس می کنم زحماتم نادیده گرفته میشه و با یه مرد حق به جانب بی منطق خودخواه ازدواج کردم. اصلا دوستش ندارم اینم برا الان نیست مدت هاست اینطور شدم انگار هیچ تعلق خاطری ندارم دیگه. اگه درست نشه چی باید تا آخر عمرم اینطور بگذره واقعا زندگی که توش محبت نباشه خیلی سخته من فقط پر شدم از کینه و خشم هیچ انگیزه ای ندارم برا ادامه
هیچ رنجی بالاتر از این نیست که خوشبختی رو نداشته باشید که میتونستید داشته باشید!
بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
نه همه همینه فکر میکنی با خود طرف بسازی میبینی فرقی نداره حالا یکی مثلاً دست و دلبازه به جاش بدبین ...
الان آخه شوهر من هیچ کدوم اینا نیست نه عاشقه نه دست و دلبازه نه قدرشناسه نه درکی از احساسات من داره فقط بددهن نیست معتاد نیست و دست بزن نداره همین! اگر اینا حسن حساب بشه البته
هیچ رنجی بالاتر از این نیست که خوشبختی رو نداشته باشید که میتونستید داشته باشید!
البته من عاشق بودما می مردم اون اولا براش حسابی وابسته اش شده بودم می دونست و هی قهر می کرد عذابم می داد مثلا مادرش می گفت چرا زنت فلان وقت نیومد خونه ما ایشون میومد خونه از من قهر می کرد و منم التماس که بگو چی شده از خواب و خوراک میفتادم همش می گفت خودت می دونی چیکار کردی فکر کن! انقدر اینطور عذابم داد و عذابم داد تا از چشمم افتاد
هیچ رنجی بالاتر از این نیست که خوشبختی رو نداشته باشید که میتونستید داشته باشید!
مثال عینیش تو تاپیک قبلیم هست میگه خانه داریت پرفکت نیست من مرد خوبیم که اعتراض نمی کنم هیچی بهت نمیگم! میگم آخه آدم ناحسابی آدم از زن شاغلش که هیچ کمکی هم بهش نمی کنه چرا باید انتظار خانه داری در حد عالی داشته باشه؟ میگه نه من می دونم هستن کسایی که همه چی رو با هم عالی انجام میدن تو نمیتونی! روز تعطیل می گیره تا لنگ ظهر میخوابه بعدم تا عصر گیم بازی می کنه بعدم میره با دوستانش بیرون گردش من مثل اسب تو خونه کار می کنم بعد میگه نه تو هیچ کار تو خونه نمی کنی خیلی بهت خوش میگذره منم مرد خوبیم چیزی نمیگم اصلا 😂😐
هیچ رنجی بالاتر از این نیست که خوشبختی رو نداشته باشید که میتونستید داشته باشید!
حسن های خودت هم ببین ، بدی هات هم ببینمثلاً با خودت بگو طلاق بگیرم میتونم از عهده خودم بر بیام کار ک ...
من شاغلم از عهده هزینه های خودم که برمیام ولی خوب از دنیای بعد جدایی می ترسم از غصه خوردن پدر و مادرم از اینکه دیگه شاید امکان ازدواج و فرصت مادر شدن برام پیش نیاد چون سنمم رفته بالا دیگه
هیچ رنجی بالاتر از این نیست که خوشبختی رو نداشته باشید که میتونستید داشته باشید!
یا خداا چقد شبیه شوهر منه بگو ببینم پولتم میاری تو زندگی ؟ من میارم ولی بازم زبونش درازه
علاوه بر خرجای خودم اگه لازم باشه مثلا چیزی بخریم پولمون کم باشه اینا و هدیه بخوایم بگیریم یا پس انداز کنیم آره. در حقیقت فقط تو خورد و خوراک و هزینه های خونه مشارکت نمی کنم البته اونم نیاز باشه من ابایی ندارم هزینه کنم با همه اینا به من میگه تو پولکی هستی چرا چون من گفتم هر طلایی با پول خودم می خرم باید به اسم خودم باشه نه تو
هیچ رنجی بالاتر از این نیست که خوشبختی رو نداشته باشید که میتونستید داشته باشید!
منم بیشتر حقوقم تو زندگیه بقیشم خرجای خودمو میدم بنظرم قربون همون خونه داری ارج و قرب ادمم بیشتره
والا من به این نتیجه رسیدم اگه شاغل نبودم اصلا شوهرم باهام ازدواج نمی کرد دست خودش نیست ها می میره از ناراحتی اگه اون بره سرکار من خونه بمونم بهم خوش بگذره کلا دوست داره به من بد بگذره اگه ببینه حالم خوبه حالش گرفته میشه
هیچ رنجی بالاتر از این نیست که خوشبختی رو نداشته باشید که میتونستید داشته باشید!