به خاطر اینکه همسرم برای خوب پیش بردن زندگی مشترک تلاش میکنه و توی والدگری نقشش و درست ایفا میکنه این خانوم خیلی ناراحته گویا ،اولش پنهان حسادت میکرد دیگه چند ماهی میشه علنا با تهمت زدن به من و فحاشی به دختر سه ساله ام و ابغوره گرفتن تو جمعای فامیلی علنا اعلام کرده که مشکل داره باهام
دیشب سالگرد ازدواج جاریم اینا بود،یه مراسم خانوادگی کوچیک گرفته بودن کلا ۲۰ نفرم نمیشدیم یکم بزن برقص داشتیم و شام و هدیه و پذیرایی و اینا بود واقعا مراسم قشنگی بود منم چون این اواخر با جاریم سر یه سو تفاهمی که ایجاد شد به مشکل خوردیم ولی چند ساعت نشده خودش اومد عذرخواهی کرد تصمیم گرفتم برم که فک نکنه دارم مشکلمون و کش میدم
بعد من داشتم میرقصیدم وسط همسرم اومد باهام شوخی کرد بلندم کرد دورم داد همه ام برا خودشون میرقصیدن اینم بگم شوهر خواهرشوهرمم نیومده بود
دیگه یه ده دقیقه بعد دیدیم نشسته یه جا گریه میکنه من که جلو نرفتم اصلا هم صحبتنمیشم باهاش هر چی سوال کردن و اینا اولچیزی نگفت بعد برداشت گفت فلانی میبینه شوهر من نیست برای اینکه من حسرت بخورم خودش و پرت کرد بغل شوهرش دلم و شکست (اینم بگم شوهرم خودش اومد وسط اصلا من داشتم با خواهرزاده جاریم میرقصیدم کوچولوعه ) دیگه صدام در اومد منم و این بار جوابش و دادم راستش