من تیپم ساده اس چادر سرمه ،هیچ حرفی با برادرشوهر نمیزنم .اون ده سال از شوهرم بزرگتره ،زن و بچه داره،حس میکنم نگاهاش روم سنگینه ،حس میکنم هر چی هم که می گذره بدتر میشه،ما رفت و آمد باهاشون نداریم ،عید به همین خاطر خونشون نرفتیم و من اخلاق مزخرف جاریم رو بهونه کردم و نرفتم .گاهی خونه مادرشوهر میبینیمشون ،جدیدا سعی میکنه با من تو آشپزخونه تنها بشه،اتفاقا چند روز پیش که مهمون خونه مادر شوهرم بودیم آقا کارکن شده بود بعد شام داشت بشقاب ها رو می آورد و من داخل آشپزخونه تنها بودم ،سریع پریدم تو اتاق پیش بچه ها،انگار میدونه من تک آشپزخونه چادر سرم نیست از قصد میاد بعد هم یه لبخند زشتی میزنه،اینکه نگاهاش و کاراش داره بدتر میشه نگرانم میکنه
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
وشبی ک مادرم واس همیشه رفت من بزرگ شدم روحت شاد مادرم 1404/2/6من تواین تاریخ برای همیشه بی مادرشدم،حاضربودم ی عمرجموجورت کنم مامانم مریض باشی نوکریتوکنم ولی زنده باشی قدرتوندونستم 🖤هیچکس نفهمیدک من همون بچه لوس خانواده بودم که با رفتن مادرم نابودشدم،زندگی نمیکنم فق زندم همین😔