یکی از دوستام کنکور قبول نشد از ترم سپتامبر رفت روسیه تقریبا دو ماه پیش مادرش رفت مسکو پیشش دو هفته موند الانم برگشته ایرلن تا شروع ترم جدیدش میمونه کلیم باهاش خوبن همه هر روز قراره یکی دعوتش کنه ما دوستا قراره باهاش بریم بیرون خلاصه بهش خوش میگذره مثل پرنسس باهاش رفتار میکنن تازه تو مسکو هم تنها نبود با خاله دختر خاله و یکی از دوستا صمیمیش بود تو این چند ماهی که بود همش با اونا استوری میزاشت همش در حال عشقو حال بود سفر میرفت چقدر زندگی با من بد تا کرد حسرت مهاجرت به دلم میمونخ😔😔
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
عزیزم من سالهاست مهاجرت کردم و واقعا حس دوری از خانواده خیلی سخت من خودم الان تنها چیزی که گاه به گاه اذیتم می کنه اینکه این همه سال که میتوانستم در کنار خانوادم باشم نبودم و فقط سالی یکبار دیدمشون
دکترای تخصصی جراحی دامپزشکی🫶🏻💖دلنوشته های یک مهاجر🧳