برادرم ، باهم رفته بودیم مسافرت.مسافرتی ک من برده بودم و خرجش بامن بود.منو پدرم حرفمون شد.پدرم حرف زور میزد.منم داشتم باهاش بحث میکردم.اون خودشو انداخت وسط کلی بمن توهین کرد تهدید میکرد منو میکشه.منم جوابشو دادم.توهینای بدی بهم کرد.بعدشم جلوی دخترم ک همراهمون بود بهم حمله ور شد و لگد زد تو صورتم ک جاش بدجور تا دوسه هفته کبود موند
بعدشم من اونا رو ول کردم و رفتم جای دیگه.اونا جدا برگشتن خونه منم جدا.این دومین باری تو زندگیم بود ک دست رومن بلند کرد اینجوری.تازه از من کوچیکتره.همیشه دوسش داشتم و طرفدارش بودم ولی دیگ ب خودم قول دادم برام مرده.کلیم نفرینش کردم
حالا الان دوماه گذشته ازون انفاق و برادرم بیماری بدی گرفته.بیمارستان بستری شده.نمیدونم خوب میشه یانه.فکر میکردم اتفاقی براش بیفته خوشحال میشم.اما الان میگم خدایا غلط کردم.اگه بخاطر حرفای منه من حرفامو پس میگیرم.اما نتونستم خودمو راضی کنم برم ببینمش یا حالشو بپرسم از خودش.شما بودین چیکار میکردین