ما یه تعمیر داشتیم ایشون تو این زمینه کار میکنن شوهرم گفت میگم دوستم بیاد خلاصه اومد یه جوری ام میکرد تابلو شوهرم نمیفهمید چند دفعه دیدم خیری شده به
ب ا س ن م انقد حالم ازش بهم خورد البته دفعه اولشم نبود خیلی نگران زندگیمم چون همین آقا یه زندگی رو نابود کرده به همین نحو رفته واسه تعمیر بعد رفته هر جا نشسته گفته با زنه اینکارو کردم اونکارو کردم شوهرشم طلاقش داده توروخدا بگید چجوری به همسرم بگم دورشو دیگه خط بکشه بخاطر زندگیمون خیلی آدم خطرناکی همه از از سابقه درخشانش حرف میزنن