من قبلا با یه پسری دوست بودم اومد با بابام صحبت کرد بابام بهش جواب رد داد رفت پشت سرشم نگاه نکرد من همیشه بهش فکر میکنم حتی شمارشم بلدم ولی شاید شمارشو عوض کرده باشه من اصلا زنگ نزدم حدودا ۱۶ ساله گذشته ولی من هنوز فراموشش نکردم و توی خیالم باهاش حرف میزنم گریه میکنم اما اگه اون دلش پیش من بود به من فکر میکرد یه کاری میکرد ادرس خونه مونو میدونه. پس دلش به دلم راه نداره اصلا به من فکر نمیکنه ولی منه احمق همچنان منتظرم یه روزی ببینمش