همش پا میشه میاد خونمون زنیکه خرفت
از هفت روز هفته،چهار روزش همش میاد خونه ی ما
حالا امروز صبح قرار بود خانوادگی بریم یه جا گردش
اماده شدیم تا ماشینو از در زدیم بیرون
عمه ام رسید
زنیکه میبینه ما داریم میریم بیرون ولی ب روی خودش نیورد
گف هرجایی میرین من میرم خونتون میشینم تا بیاین
دیگ بابای منم گف نه حالا نمیریم
اه بمیره از دستش راحت شیم