تا خانوادش چیزی بگن فوری یه بهونه پیدا میکنه منو کتک میزنه خسته شدم زورمم بهش نمیرسه اصلا اسم خونوادشو ن ب خوب ن ب بد نمیتونم بیارم ، اونروزی با خواهرشوهرم بحثم شد تقصیر اون بود ،خواهرشوهرم میگفت ک نه تو مدام گوش داداشمو پر میکنی همه مردم ازت گله دارن چمیدونم خودمو شوهرم تا الان هزار بار از دستت ناراحت شدیم (قبلش رفته بودیم خونش و تو قیافه بود و من هرچی حرف میزدم روشو اونطرف میکرد منم گفتم خونش نمیرم ،بحثم سر این بود ک دعوت کرد من گفتم نمیام ، شوهرمم گفت بگو چرا نمیری خودشم اصرار من گفتم ولش کن و اینا)