بچه ها بیاین یه چیز تعریف کنم برگاتون بریزه
من غروب رفتم یه سر خونه ی همسایمون بشینم
بعد نشستنم طولانی شد
همسایمون به شوهر زنگ زد که زود نیا خونه همسایه تازه اومده میخواد یکم بشینه
بعد شوهرش یکم زود اومد
و من هنوز از موندن سیر نشده بودم
اوناهم بهم تعارف کردن شام بمونم
بعد من درکمال ناباوری دعوتشونو قبول کرد و شام موندم😂😂
بعد شام هم فیلم طوبی رو آی فیلم میداد اونم نگاه کردم بعد پاشدم اومدم خونم🤣🤣